سونوي ماه نهم بارداري
روز يكشنبه نوبت سونو داشتم. از وقتي دراز كشيدم روي تخت سونوگرافي و خانوم دكتر كارش رو شروع كرد تو وول ميخوردي طوري كه خانوم دكتر رو عاصي كردي بهم گفت تو رقاصي يا شوهرت گفتم هيچكدوم گفت پس چرا دخترت اينقدر تو شكم ميرقصه؟ خنديدم و گفتم هر كار كه ما نكرديم اين قراره بكنه. خانوم دكتر ميخواست وزنت رو بگيره تكون خوردي خواست اب دورت رو اندازه بگيره تكون خوردي خلاصه اينقدر وول خوردي كه اخر خانوم دكتر گفت خونه ات نزديكه يا دور؟ گفتم دور گفت پس هر وقت از اينجا رد شدي حتما اين دختر شيطون رو بيار من ببينمش. گفتم چشم. خلاصه وزنت 2700 بود كه گفت يه خورده كمه تاريخ زايمان هم ايندفعه 1 اسفنده و 36 هفته البته بر اساس دور شكم خوشكلت كه كوچولوتر از حد...


